محمد باقر شريعتى سبزوارى

47

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

آزمايش‌هاى عملى است ، وجود چنين حس مرموزى را تصديق مىكند . ويليام جيمز ، روان‌شناس و فيلسوف معروف امريكايى ( 1842 - 1910 م ) مىگويد : « آن‌چه انسان آن را « من » مىخواند و خود آگاهى دارد ، در احوال عادى دايره‌اش محدود و مسدود است و از خود او تجاوز نمىكند ، و ليكن اين دايرهء محدود حريمى دارد كه بيرون از دايرهء خودآگاهى است و شخص در احوال عادى از آن آگاهى ندارد و چون باب آن حريم به روى « من » باز شود ، با عالم ديگرى آشنا مىگردد و بسى چيزها بر او مكشوف مىشود كه در حال عادى درش به روى او بسته است » . مرحوم فروغى مىگويد : « اين فقره را كه انسان ، گذشته از ضمير خودآگاه ضمير ديگرى دارد كه معمولًا از آن آگاه نيست و لكن بعضى اوقات آثارى از آن بروز مىكند و معلوماتى به انسان مىدهد كه از عهدهء حس و عقل بيرون است ، پيش از ويليام جيمز نيز دانشمندان ديگر كه در روان شناسى كار كرده بودند به آن برخوردند و آن را « من ناخودآگاه » ناميده بودند . ويليام جيمز در اين باب تحقيقات مبسوط نموده و معتقد شد كه مواردى هست كه انسان از دايرهء محدود و مسدود « من » به آن حريم كه گفتيم پا مىگذارد و در من ناخودآگاه وارد مىشود و با « من » هاى ديگر كه در حال عادى درشان به روى او بسته است مرتبط مىگردد و به اين طريق ضماير به يك‌ديگر مكشوف و در يك‌ديگر مؤثر مىشوند و شخص بدون واسطهء حس و عقل به حقايقى برخورد و در عوالمى سير مىكند كه تمتعات روحانى در مىيابد و به كمال نفس نزديك مىشود و خود را به خدا متصل مىبيند و در مىيابد كه حدود زندگانىاش بالا رفته و اطمينان نفس حاصل نموده ، روحش بزرگ و شريف شده و از غيب مدد مىگيرد و از بيمارىهاى تن يا روان شفا مىيابد » . « 1 »

--> ( 1 ) . سير حكمت در اروپا